.::خاطرات سکسی من ::.

Friday, September 03, 2004

چوچول زن عمو

خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به سکس با زن عموم میشه.یه روزمن رفته بودم خونه عموم.انروز عموم رفته بودماموریت وتوخونه من بودم باپسرعموم ودخترعموم ووزن عمو.خلاصه اون شب بااصرارپسرعموم شب موندم خونه اونا.(ازقبلم من بازن عموم شوخی داشتم ولی زیادبهش فکرنمی کردم)اون شب موقعی که زن عموم می خواست سفره شاموپهن کنه وقتی میخواست دولا شه وبشقاب وبذاره رو سفره طوری خم میشدکه من میتونستم سینه هاشو ببینم.واقعا سینه های با حالی داشت.دو سه بار همبنطوری خم شد تا یه چیزی بذاره سفره منم همش سینه هاشودید می زدم وزن عمومم فهمیده بود که دارم سینه هاشو دزدکی نگاه میکنم.خلاصه شامو خوردیم ومنم کمک می کردم تا سفره روجمع کنیم وبشقابارو به اشپزخونه می بردم.وقتی که رفتم آشپزخونه زن عموم موقع رد شدن عمدا کونشو به کیرم مالوند که مثلا متوجه نشدم.دوسه بار اومدو همین کارو تکرارکردوبعد بهم نگاه میکردو به طور خاصی نگاه میکردومیخندید.خلاصه بعدش من رفتم اتاق پسرعموم.یه کم با پلی استیشن بازی کردیم بعد ساعت حدود 1:30 شب بود که جاهامونوانداختیم وخوابیدیم زن عمومم جاشوانداخت تو اون بکی اتاق که دستشوئی هم کنارش بودپسر عموم مثل خر خوابیده بودودخترعمومم خیلی وقت بود رفته بود بخوابه.بعد اینکه همه خوابیدن من اصلا نمی تونستم بخوابم.کیرم بد جوری شق شده بودوداشت از شقی می ترکیدومنم همش داشتم به اون صحنه هایی که اتفاق افتاده بودفکرمی کردم.دیگه داشتم دیونه میشدم.دیدم که اینطوری نمیشه.تصمیم گرفتم برم دستشوئی ویه جق بزنم.اگه نمیزدم از شق درد میمردم.خلاصه رفتم دستشوئی موقع رفتن دیدم که زن عموم هنوز نخوابیده وداره منو نگاه میکنه.ما بی خیال شدیمو رفتیم دستشوئی.خواستم که جق بزنم ولی یکدفعه نظرم عوض شد.با خودم فکر کردم که شانسمو امتحان کنم وبرم بیرون شایدتونستم یه کاری کنمو به این کیر بیچاره یه حالی بدم.رفتم بیرون دیدم زن عموم نخوابیده وداره منو نگاه میکنه.وقتی که دید من هنوز نخوابیدم بهم گفت:چیه چی شده خوابت نمیاد.منم گفتم بیخوابی زده به سرم نمی تونم بخوابم.بعدش خندیدوگفت:ای شیطون نکنه داری به چند ساعت پیش فکر میکنی.منم خندیدمو گفتم:چی بگم شاید.بعدش زن عموم گفت:اگه خوابت نمی یاد بیا پیشم با هم حرف بزنیم.منم از خدا خواسته رفتم پیشش.حدود دو سه دقیقه ای چیزی نگفتیم.دیدم که مثل اینکه نمی تونم کاری بکنم.گفتم دیگه مزاحم نشم برم تا شما هم بخوابین.اینو گفتم وخواستم که پابشم زن عموم گفت:کجامیری من میخواستم که با هم بخوابیم.وقتی این حرفو شنیدم یدفعه یه جوری شدم دیگه نتئنستم چیزی بگم گیج شده بودم.زن عموم وقتی منو اینجوری دید یه کم رفت اونطرفتررفتولحافو با دستش باز کرد وگفت:بیا بخوابیم.منم خلاصه رفتم پیشش دراز کشیدم. صدای نفساشو میشنیدم.نفساش خیلی تندتندبود.بعدزن عموم پشتشو به من کرد ودراز کشید.منم هنینطوری به کونش نگاه میکردم که از لحاف زده بود بیرون.یهو کونشو چسبوند به کیرم وخودشو بهم فشار میداد.منم بغلش کردم.بعدش یهوئی یجوری شدم.اضطراب داشتم که نکنه پسر عموم بیدار بشه وهمی چیو ببینه.به زن عموم گفتم که می ترسم یکی بیاد اونموقع بد میشه.زن عموم خندید وگفت:نترس خیالت راحت باشه اونا مثل خر میخوابن بیدار نمیشن.منم یه کم خیالم راحت شد.بعد خودمو محکم بهش فشار دادم وبعد دستمو آروم گذاشتم رو سینه هاش .وای چه سینه هایی دلم میخواست همشو بکنم دهنم تا میتونم بخورم.دیگه حشری شده بودم.برش گردوندم بلوزشو زدم بالا.چشام به سینه هاش افتاد دیگه نتونستم جلم خودمو بگیرم وشروع کردم مثل وحشیا بخوردنش.زن عمومم از شدت خوشی همش اه وناله میکردومیگفت :آخ جون... بخورش گازش بزن همشو بخور.منم همینطوری میخوردم.بعدش زن عموم گفت حالا نوبت منه.رفت پائینو شلوارمو درآورد.یه کم از رو شورتم با کیرم بازی کرد بعد کیرمو در اورد وشروع به ساک زدن کرد.وای دیگه داشتم میمردم.خیلی خوب ساک میزد.وقتی با زبونش سر کیرمو لیس میزد داشتم دیونه میشدم.دیدم که داره آبم میاد.پاشودم شلوارشو در آوردم یه کم با کونش بازی کردم بعدش شورتشو درآوردم وای چی میدیدم یه هلوی چاق وآبدرا.افتادم روش ومثل دیدنه ها براش میخوردم.اونم از هوس ولذت موهامو چنگ میزد.یکم که خوردم دیگه خواستم بکنمش.اونم فهمید که من چی میخوام.خودش لای پاهاشو باز کرد.منم کیرمو گذاشتم تو سوراخه کوسش.بعد یواش یواش هل دادم رفت تو کس گرمو نرمش.بعد شروع به تلمبه زدن کردم.وای چه حالی میداد.دیگه اینجا نبودم .خیلی لذت داشت.زن عمومم از خوشی داشت بیهوش میشد.بعده یه مدت دیگه دیدم داره آبم میاد.بهش گفتم که داره آبم میاد.اونم با یه لحن حشری کننده ای گفت :همشو بریز تو کسم.(البته زن عموم لوله رحمشو بسته بود)یه کم دیگه تلمبه زدم دیدم داره ارضا میشه.منم تندتند تلمبه میزدم تااینکه آبم آومد وهمشو ریختم تو کسش.بعد یه کم دیکه تلمبه زدنو ادامه دادم تا اونم ارضا شد.بعد اینکه هر دو ارضا شدیم افتادم روش ولباشو بوس کردم.واونم از روی خوشی وراحتی منو بو س کرد.بعدش بهم گفت که اولین باری بود که اینطوری ارضا میشده واین عموی کس خل ما فقط به فکر خوذش بوده وخودشو ارضا میکرده ومثل خر میخوابیده.الانم حدوده شش ماهی میشه با زن عموم هر وقت که بتونیم سکس می کنیم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home