.::خاطرات سکسی من ::.

Sunday, August 01, 2004

اولین سکس

این اولین خاطره ی منه بخونید

از 10 سالگي يعني وقتي كه كلاس چهارم دبستان بودم ، زناي فاميلمونو ديد ميزدم و جلق ميزدم ( هر چند كه آبم
خيلي كم و رقيق بود .). اما موضوعي كهميخوام بگم مربوط ميشه به وقتي كه من تو دوره دبيرستان بودم. من يك دخترعمو دارم به اسم " عسل " كه الان 40 سالشه . اما اون موقع حدوداً 30 سالشبود . تقريباً تمام زناي فاميلو من از بچگي مشت و مال مي دادم چون هم سنمكم بود و هم بلد بودم چه طوري بايد مشت و مال بدم . عسل هم يكي از مشتريهاي پرو پا قرص من بود . هر چند كه عسل خيلي چاق بود ولي پر و پاچهتراشيده اي داشت . هميشه موقعي كه ميخواستم بمالمش مي رفتم سراغ ماهيچه هايخوشگل ساق پاش ولي اون چون وزنش زياد بود كمر درد داشت و از من ميخواستكه كمرشو براش بمالم . خلاصه يك بار كه خانواده ما و عموم اينا با هم رفتهبوديم ويلاي عموم اتفاقي افتاد كه هيچوقت يادم نميره . موضوع از اين قراربود كه بابام و عموم و شوهر عسل با هم رفته بودن بيرون . ما هم ( من وبرادرم و مامانم و زن عموم و عسل ) جلوي تلويزيون ولو شده بوديم . بعد ازچند دقيقه عسل رفت توي يكي از اتاق ها كه بخوابه . من هم كه حوصلم سررفته بود تصميم گرفتم برم تو آب . رفتم توي اتاق مايو بپوشم كه ديدمساكم نيست . با صداي بلند پرسيدم :-مامان ساكم كجاست ؟-نمي دونم ، اگه اونجا نيست تو اون يكي اتاقه .با غرغر كردن اومدم بيرون تا برم توي اون يكي اتاق كه مامانم گفت :-عسل اونجا خوابيده آروم برو . سر وصدا نكنيا .گفتم باشه و درو آروم باز كردم . عسل روي تخت و پشت به در يه وري خوابيدهبود . يك پيراهن بلند قرمز پوشيده بود كه تا وسطاي رونش بالا رفته بود .آروم آروم رفتم به سمت كمد كه مايومو بپوشم . كمدهاي اونجا انقدر بزرگ بودكه همه لباساشونو توي كمد عوض ميكردن . منم رفتم تو كمد كه مايومو از تويساك در بيارم و بپوشم . اما وقتي زيپ ساكو باز كردم عسل يه تكوني خورد وگفت :-كيه؟-منم-اونجا چيكار مي كني ؟-مي خوام مايوموبپوشم .-ميخواي بري تو آب ؟-آره .-خب اول بيا اين كمر منو ماساژ بده بعد برو تو آب . لا مذهب بازم دردگرفته .با بي ميلي گفتم باشه . چون اصلاً حوصله زور زدن نداشتم و بعد از تو كمداومدم بيرون و رفتم سمت تخت . عسل برگشت به پشت خوابيد و آماده شد تا منبمالمش. منم طبق معمول از سر شونه هاي گوشتالوش شروع كردم به ماليدن . كمكم رسيدم به پشتش و باز هم طبق معمول در حين ماليدن سعي مي كردم لباسشوتو مشتم جمع كنم كه بياد بالاتر . اونم مثل بقيه زناي فاميل اول به رويخودش نمي آورد تا شايد من از رو برم . ولي بعد ازيكي دوبار با دست دامنشودرست ميكرد ولي من بازم به صورت خيلي طبيعي لباسشو تو مشتم جمع مي كردم تاپاهاشو لخت كنم . هميشه هم من پيروز مي شدم چون اين كارو از بچگي مي كردم واونا هم فكر مي كردن من منظوري ندارم . اين دفعه هم همينطور شد و من لباسعسلو تقريباً تا نزديكاي كونش بالاكشيده بودم . كيرم راست شده بود . كمرماليدنو بي خيال شدم و رفتم سراغ مچ پا . يه ذره كه مچ و ساق پاشوماليدم ديدم هيچ عكس العملي نشون نمي ده . صداش كردم ولي در جوابم فقطگفت : "ممم" فهميدم داره خوابش مي بره . چند دقيقه ديگه ماليدمش و كم كمشروع كردم به دستمالي كردن پاهاش . آروم آروم يه دستمو روي رونش ميكشيدم و با دست ديگم با كيرم ور مي رفتم . خيلي حشري شده بودم چون هيچوقتبا پاهاش ور نمي رفتم . حتي دو سه دفعه تا بيخ رونشو هم ماليده بودم ولي ورنرفته بودم . كلم داغه داغ شده بود . از طرفي كيرمو هم ميماليدم كه خيليبهم حال مي داد . سرمو خم كردم و شرت مشكيشو ديدم . داشتم ديوونه ميشدم .وسوسه شده بودم كه براي اولين بار به كونش دست بزنم . ولي مي ترسيدم كهبقيه بيان تو و منو ببينن . اونوقت ديگه ماليدن ها هم تعطيل ميشد . آرومبلند شدم رفتم از لاي در نگاه كردم ديدم برادرم جلوي تلويزيون خوابيده واز مامانم و زن عموم خبري نيست . از اتاق رفتم بيرون و دنبالشون گشتم .ديدم توي اون يكي اتاق هردوشون خوابيدن .نفس راحتي كشيدم و زود برگشتم پيش عسل . هنوز به همون حالت خواب بود .يواش يواش دستمو بردم جلو گذاشتم روي رونش . كيرم داشت گزگز مي كرد .دستمو بردم بالاتر و رسوندم به كونش . با كناراي كونش كه شرت روش نبود وررفتم ولي آروم كه نشدم هيچ ، بيشترم حشري شدم . دلو زدم به دريا و دستموكردم زير شرتش . چشمتون روز بد نبينه . دست زير شرت كردن همانا و از ترسمردنم همان .چون تا دستمو كردم زير شرت عسل ، گفت :-پس تو هم داري مرد ميشي !نمي دونم چه جوري دستمو كشيدم بيرون و لباسشو درست كردم . فقط يادمهبلافاصله گفتم :-خسته شدم از بس ماليدمت !-خره ! كي تا حالا از ماليدن و ور رفتن با يه زن خسته شده كه تو ميگي خستهشدم ؟-آخه مي خوام برم تو آب .-باشه دستت درد نكنه ، خيلي چسبيد . البته ماليدنتو ميگم نه ور رفتناييه دستي بعدشو !تازه فهميدم كه اصلاً خواب نبوده و مي خواسته ببينه من چي كار مي كنم .كلي خجالت كشيدمو پا شدم رفتم تو كمد كه مايومو بپوشم . لباسامو درآوردم كه مايومو بپوشم ولي اونقدر حشري شده بودم كه ديدم ديگه نمي تونم تحملكنم . براي همين شروع كردم به جلق زدن . مطمئن بودم 30 ثانيه با كيرم وربرم آبم مياد .ولي تا شروع كردم به جلق زدن عسل گفت :-مگه لباس عروس تنت مي كني كه اينقدر طولش ميدي ؟نمي دونستم چه گهي بايد بخورم ! از يه طرف كيرم گزگز مي كرد . از يه طرف نميتونستم جلق بزنم و از همه بدتر كيرم گونده شده بود و خيلي ضايع بود اگه عسلميديد . بالاخره مايوموپوشيدم و پيراهنمو گرفتم جلوم و رفتم از كمد بيرونكه عسل گفت :-عروس خانم اين چيه گرفتي جلوت . مگه مايو نپوشيدي ؟-چرا !-مي ترسي من از روي مايو شونبول تازه كارتو ببينم !؟با خجالت يه خنده كردم و پيراهنمو انداختم تو كمد . كيرم كه از مدل كيرهايسر پائينه عين مار تو مايوم چنباتمه زده بود . انصافاً هيچوقت كيرمو انقدرگونده نديده بودم ! ولي عسل با تمسخر گفت :-اين فسقليو از من قايم مي كردي ! اين كه هنوز دودوله ! فقط ميتوني باهاشجيش كني !خيلي شاكي شده بودم . با پروئي و در عين حال با خريت گفتم :-اختيار دارين . اين كه شما مي بيني 5 ،6 ساله كاراي ديگم ميكنه !-مثلاً چه كاري ؟-خوب ديگه-بيا جلو ببينم آقاي عرب !كف كرده بودم . پاهام قفل شده بود . با ترس ولرز رفتم جلو و عسل دستشوگذاشت روي كيرم . احساس كردم همين الان آبم مياد خودمو سريع كشيدم عقب . خندشگرفت و گفت :-چيه ، ترسيدي جيش كني ؟!منم خنديدم ولي خندم عصبي بود . گفت :-مامانم اينا خوابن ؟-آره-پس بذار ببينم چقدر مرد شدي !پا شد نشست و منو كشيد سمت خودش و دستشو كرد توي مايوم . باورم نمي شد .داشتم از شدت هيجان و اضطراب سكته ميكردم كه گفت :-چه نبضي هم داره !بعد مايومو كشيد پائينو يه نگاه به كيرم انداخت و گفت :-بدم نيست ! سرشم كه پائينه ! جون ميده واسه تو كون كردن !و بعد شروع كرد به ور رفتن ولي من كاملاً گيج شده بودم عين كس خلا فقط بهدستاي ظريف و ناخوناي بلند و جيگري رنگ عسل و كير خودم نگاه مي كردم . نميدونم چقدر طول كشيد ولي فكر كنم 1 دقيقه هم كمتر شد كه ديدم اون لذت هميشگيرو با شدت چند برابر حس كردم . چشامو بستم تا بيشتر حال كنم . وقتي چشاموباز كردم ديدم آبم تا روي بالش عسل هم ريخته . كمِ كم 5/0 متر فاصله بود .شلِ شل شده بودم و هيچ حرفي هم به ذهنم نمي رسيد كه بخوام بگم . بعد ديدمعسل دوباره كيرمو گرفت تو دستش . با تعجب نگاش كردم ولي تعجبم بيشتر شد .چون ديگه اون قيافه اي كه منو مسخره مي كرد و با شوخي باهام حرف ميزدجلوم نبود . حالت چشاي عسل كاملاً عوض شده بود . فهميدم خودشم حشري شده .يه ذره با كيرم ور رفت و بعد شروع كرد به ساك زدن . حال خودم داشت بهم ميخورد . چون آبم روي كيرم و تخمام مونده بود ولي عسل راحت كيرمو مي خورد . دستچپش هم كه آب كيري شده بود رو كرد تو شرتش . بعد از چند ثانيه شرتشو كشيدتا زانوش پائين . كسش خيلي پيدا نبود چون هنوز لباسش روش بود . با دستملباسشو يه ذره زدم بالاتر كه كسشو ببينم . كسش يه ذره پشم داشت ولي پشمالونبود . داشتم خل مي شدم . با ديدن اون صحنه ها دوباره احساس كردم كيرمداره بزرگ ميشه . عسل در حال خوردن كيرم ، هم با كس خودش ور مي رفت و همبا تخماي من . من كه دوباره حشري شده بودم ، آروم گفتم :-مي خواي بكنمت ؟-تو تا حالا تو كُس كَسي كردي ؟-نه !-كاندوم داري ؟-نه !-پس نكني بهتره !-چرا ؟-آخه مي ترسم نتوني خودتو كنترل كني وآبتو بريزي توم . ما هم اينجا كاندومديگه نداريم . ديشب تموم شد والا بهت مي دادم .-من قول مي دم درش بيارم كه توت نريزه .-اگه نتوني چي . به جاش من قول مي دم تو تهران هر وقت خواستي بيايي پيشمكه با هم حال كنيم .اينو گفت و دوباره شروع كرد با كس خودش و تخم من ور رفتن و كير منو خوردن .من كه حالم گرفته شده بود يه ذره طول كشيد تا دوباره راست كنم ولي تا منراست كردم عسل كيرمو از دهنش در آورد وتخمامو ول كرد و دمر ( رو به تخت )خوابيد . دوتا دستشو برد زير خودش و شروع كرد با خودش ور رفتن . من هاج وواج مونده بودم كه چيكار كنم . يهو تصميم گرفتم برم سراغ كونش . پريدمرو تخت وكيرمو كه آب دهني هم بود گذاشتم دم سوراخ كونش ولي هرچي زور مي زدمتو نمي رفت . بعد خود عسل كه فكر كنم داشت آبش مي اومد با يه دستش كيرموگرفت و سرشو مالوند به كسش . يه دفعه چنان قلقلكي رو سر كيرم احساس كردمكه ضعف كردم . بلافاصله عسل همون دستشو به سوراخ كونش هم ماليد و گفت :-بكن تو كونم تا لزجه !منم سر كيرمو گذاشتم روي سوراخ كونش . يه فشار دادم ولي فقط سر كيرم رفتتو . بعد چند بار عقب جلو كردن ، كيرم تا ته رفت تو كون عسل . عسل همدوباره با دو تا دستاش مشغول ور رفتن با خودش شد . هنوز 10 بار تلمبهنزده بودم كه عسل دهنشو گذاشت رو بالش كه صداش بيرون نره و شروع كرد بهآه و ناله . بعد هم خودشو شل كرد و بلافاصله هم آب من تو كونش اومد . دورتا دور سوراخ كونش آب كيري شده بود . ديگه جداً داشتم از حال ميرفتم و اصلاًنمي تونستم رو دستام بمونم . خودمو انداختم رو عسل . يكي دو دقيقه بعد عسلمنو زد كنار و بدون اين كه كونشو پاك كنه شرتشو كشيد بالا و گفت :-آقاي عرب پا شو كه اگه كسي بياد آبروي جفتمون رفته .با هر جون كندني بود پاشو شدم و مايومو كشيدم بالا و گفتم :-مرسي .خنديد و گفت :-ولي عجب شونبولي داري ! قالب كونه
نظر يادتان نرود

3 Comments:

Post a Comment

<< Home